مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینههای اضافی فقط با این نرمافزار تمام شبکه ها را ببینید |
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
صومعه بتل یکی از سه کلیسای ترسناک
حـضـرت بـاقـر عـلیـه السـلام فـرمـود: هـر کـه قـرآن در حـال ایـسـتـاده در نمازش بخواند خداوند بهر حرفى از آن صد حسنه براى او بنویسد، و هـرکـس آنـرا در نمازش نشسته بخواند خداوند بهر حرفى پنجاه حسنه برایش بنویسد و هر که قرآن را در غیر از نمازش بخواند خداوند بهر حرفى ده حسنه برایش بنویسد.
صومعه بتل یکی از سه کلیسای ترسناک
صومعه بتل در سال ۱۰۶۶ میلادی از سوی ویلیام فاتح برروی زمینی که محل پیروزی او در نبرد هستینگز بود بنا شد.بنا به گفته افسانه ها یک چشمه ارواح هرازگاهی بر محراب این صومعه پدیدار میشود.محرابی که به یاد کشتار خونین دشمنان فاتح بنا شده بود.شاهدانی ادعا کرده اند که در هنگام باران از زمین این ناحیه جوی خونی به بیرون نشت پیدا میکند.
هنری هشتم پادشاه انگلستان در سال ۱۵۳۸ یعنی تقریبا پانصد سال بعد از بنای صومعه بتل آن را به سر آنتونی براون بخشید و یک راهب در مراسم جشنی که به همین مناسبت برپا شده بود سر سر آنتونی را نفرین کردچرا که به اعتقاد او تصاحب اموال کلیسا یک عمل کفر آمیز به شمار میرفت.حدود دویست سال بعد از این ماجرا املاک موروثی آنتونی برائن موسوم به ماندری هال آتش گرفت و یک هفته بعد نیز آخرین وارث او در دریا غرق شد.شک شبه متداوما در محراب صومعه بتل دیده شده که میگوید شبه همان راهبی است که سر آنتونی براون را نفرین کرده است.خاک اطراف بتل دارای مقدار زیادی آهن است و این امر میتواند دلیل علم موجهی برای توهم خونریزی زمین هنگام بارش باران باشد.در واقع این آب باران است که با آهن قاطی شده و به رنگ قرمز در می آید.پدیدار شدن چشمه ها نیز میتواند دلیل علمی داشته باشد.کارشناسان معتقدند که وقوع انبوهی از مرگ های خشن در این صومعه طی قرن های گذشته میتواند ریشه اصلی پدیده های عجیب این صومعه باشد
اگر نترسیدید نظر بدید
کلیسای تسخیر شده توسط ارواح(صومعه وبرن)
حـضرت صادق (ع ) فرمود: بر شما باد بنماز در مسجدها، و به نیکى بـه هـمـسـایگان ، و اداى شهادت ، و حاضر شدن در تشییع جنازه ها، زیرا شما ناچارید از زیـسـتـن بـا مردم ، و براستى کسى نیست که تا زنده است از مردم بى نیاز باشد و ناچار مردم باید با همدیگر سازش داشته باشند.
صومعه وبرن
صومعه وبرن در <<بدفورد شایر>> انگلستان در میانه قرن هجدهم میلادی بازسازی شد.این محل تقریبا دویست سال خانه دوک های بدفورد بوده و ادعا شده که از سوی چند روح مختلف به تسخیر درآمده است.بنا به گفته کتاب(( خانه های جن زده در جهان))آخرین تسخیر شدگی که در این صومعه واقع شده مربوط به روح مرد جوانی است که ابتدا خفه و سپس در رودخانه غرق شد.این روح نمیتواند دیده شود اما درهای صومعه برای او باز و بسته میشومند و این در حالی است که او در داخل اتاق ها شروع به قدم زدن میکند.شاهدان ادعا میکنند که دستگیره های در برای این روح به پایین حرکت میکنند و سپس درها باز میشوند.گویی یک فرد نامرئی وارد اتاق شده است.گفته میشود که روح یک راهب نیز صومعه وبرن را تسخیر کرده است.این روح غالبا در سرداب صومعه دیده شده.جایی که راهبان را در آنجا دفن کرده اند.شاید این روح متعلق به رئیس راهبان صومعه باشد که در پی مخالفتش با ازدواج هنری هشتم و آن بولین به دار آویخته شد.ادعاهایی نیز مطرح شده که خانه ی ویلایی جنب صومعه وبرن از سوی مادربزرگ دوک فعلی ساکن در این خانه تسخیر شده است.مادربزرگ دوک چندی قبل در یم صانحه هوایی کشته شد و بعضی از شاهدان ادعا کرده اند که به هنگام حضور در این خانه احساس غم و اندوه شدیدی میکنند
داستان واقعی از جن.ازدواج با جن
خداوند از شنونده قرآن بلاهای دنیایی را برطرف میکند و از قرائت کننده آن بلاهای آخرت را
امام حسن عسگری(ع)
این داستان بر گرفته از کتاب “دانستنیهایی درباره جن”
تالیف حضرت حجته السلام والمسلمین حاج شیخ ابوعلی خداکرمی
ماجرایی واقعی درباره ی ازدواج جن با انسان نقل شده که از این قرار است:
ماجرایی در تاریخ ۱۳۵۹ شمسی مطابق با ۱۹۸۰ میلادی ماه آوریل بوقوع پیوست، که اهالی کشور مصر به شهرهای نزدیک و روستا های مجا ور را به خود معطوف داشت ، و آنرا نویسنده معروف ، استاد اسماعیل ، در کتاب خود به نام ((انسان و اشباح جن)) چنین می نویسد:
مرد ۳۳ ساله ای ، به نام عبدالعزیز مسلم شدید ، ملقب به <ابوکف> که در دوم راهنمایی ترک تحصیل کرده بود ، به نیروهای مسلح پیوست و در جنگ خونین جبهه ی کانال سو ئز ، به ستون فقراتش ترکش اصابت کرد واین مجروحیت او منجر به فلج شدن دو پایش گردید ، نا چار جبهه را ترک کرده به شهر خود بازگشت تا در کنار مادر و برادرانش با پای فلج به زندگی خود ادامه دهد. در همان شب اول که از غم و اندوه رنج می برد، ناگاه زنی را دید که لباس سفید و بلندی پوشیده و سر را با پارچه سفیدی پیچیده، در اولین دیدار او همچون شبحی که بردیوار نقش بسته مشاهده کرد.زمانی نگذشت که همان شبح در نظرش مانند یک جسم جلوه نموده ، و به بستر (ابوکف) نزدیک شد و گفت:ای جوان اسم من (حاجت ) است و قادر هستم به زودی بیماری تو را درمان نمایم . لکن به یک شرط که با دختر من ازدواج کنی. ابوکف جوابی نداد ، زیرا که وحشت ، قدرت بیان را از اوگرفته بود و اورا در عرق غوطه ورکرده بود. زن دوباره سخن خود را تکرار نموده اضافه کرد که من از نسل جن مومن هستم و قصد کمک به شما و به نوع انسانها را دارم ، و در همین حال از دیواری که بیرون آمده بود ناپدید شد .
ابو کف این قضیه را به کسی اظهار نکرد زیرا می ترسید او را به دیوانگی متهم سازند . باز شب دوم دوباره(حاجت) آمد و تقاضای شب اول را تکرار کرد ، ابو کف نتوانست جواب قاطعی بدهد . شب سوم باز آمد و گفت: تنها کسی که میتواند خوشبختی تو را فراهم کند دختر من است ، ابو کف مهلت خواست که در این خصوص فکر کند ، بعد تصمیم گرفت که اول شب ، در اتاقش را از داخل قفل کند و به رختخواب برود تا کسی نتواند وارو شود اما یکدفعه دید ( حاجت) ودخترش از درون دیوار عبور کردند و نزد او آمدند و تا صبح با او مشغول شب نشینی بودند . در همان شب وقتی که ابوکف به چهره ی دختر نگاه کرد ، دید چهره ی جذاب ،بدن لطیف قد کشیده ، گردن بلند و مثل نقره می درخشید.رو کرد به (حاجت ) و گفت: ((من شرط شما را پذیرفتم )) ، (حاجت) وسیله ی عروسی را فراهم کرد . شب بعد با موسیقی و ساز و دهل عروسی را انجام دادند، در حالی که کسی از انسانها آن آواز را نمی شنیدند ، عروس را با این وضع وارد خانه کردند .(حاجت)عروس و داماد را به یکدیگر سپرد و از خانه بیرون رفت هنوز داماد عروسش را در بستر به آغوش نکشیده بود که احساس کرد پاهایش جان گرفته است
.روز بعد هنگامی که مادر و برادران متوجه شدند که (ابوکف )سلامتی خود را بازیافته و با پای خود راه می رود خوشحال شدند لیکن او سر را به کسی نگفت.این شادی بطول نینانجامید،زیرا که به زودیروش و رفتار ابوکف تغییر کرد او در اتاقش می نشست و بجز موارد محدود بیرون نمی آمد.تمام کارهای لازم را مانند غذا خوردن و استحمام را همانجا انجام می داد ،تمام روز و شبش را در پشت در سپری کرد.آخرالامر برادران متوجه شدندکه او با کسی که قابل رویت نیست صحبت می کند. گمان کردند که عقلش را از دست داده ،اما او با عروس زیبایش در عیش و نوش و خوشبختی بود.
منبع : راد اس ام اس
نماز شب چهارم ماه رمضان
هشت رکعت و د هر رکعت بعد از حمد بیست مرتبه سوره قدر.حضرت امیر (ع) میفرمایند کسی که این نماز را بخواند بلند میگردد عمل او در این شب به عمل هفت پیغمبری که رسالات پروردگار متعال را به انجام رسانیده باشد
نماز شب پنجم ماه رمضان
دو رکعت و در هر رکعت بعد از حمد پنجاه مرتبه سوره توحید و بعد از سلام صد مرتبه صلوات.حضرت علی علیه السلام میفرمایند کسی که این نماز را بخواند در قیامت همراه من وارد بهشت میشود
راستی نظر یادتون نره ممنون

