مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینههای اضافی فقط با این نرمافزار تمام شبکه ها را ببینید |
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
گمراهی یا گمراهان
شــرح :
مـجـلسـى (ره ) گـویـد: عقیده صاحب برید این بوده که هر که امر امامت را نشناسد چه حجت بر او قائم شود و چه انکار هم بکند یا نکند کافر است ، ولى عقده محمد بن مسلم این بوده کـه در صـورتـى کـافـر اسـت کـه انـکـار کند، و اگر انکار نکند کافر نیست ، و این همان واسـطـه بین ایمان و کفر است که متضعف و گمراه نامیده شود، و گویا مقصود از کافر در اینجا کسى است که احکام کفر مانند نجاست و عدم جواز مباشرت و نکاء و غیره آن بر او بار بـاشـد چـنـاچه برخى از اصحاب گفته اند و گرنه در استحقاق عقوبت و خلود برخى از آنان در آتش خلافى نیست .
و این که حضرت فرمود: (((این گفتار خوارج است ))) زیرا آنها گویند: هر که گناه کبیره کـنـدو اصرار بر صغیره کند کافر است و از اسلام بیرون رود و سزاوار کشتن است ، و از ایـن رو بـکـفـر امـیـرالمـؤ مـنـین (علیه السلام ) در قصه حکمیت حکم کنند، با اینکه خود آنها حـضـرت را بـر قـبـول حـکـمـیـت وا داشـتـنـد، و او را مـجـبـور بـر قـبـول حـکـم آن مرد احمق و جائر و دشمن امیرالمؤ منین (علیه السلام ) کردند، و با اینکه آن بزرگوار بطور مطلق بحکم آنان رضا نداد، بلکه در صورتى که بر طبق کتاب و سنت حـکـم کـنـند رضایت داد، و آن دو ملعون بر خلاف کتاب و سنت حکم کردند و آنچه آن حضرت (عـلیـه السـلام ) انـجـام داد معصیت نبود و تفصیل این مطلب را در کتاب کبیرمان گفته ایم . فـیـض (ره ) گـویـد: ایـن کـه راوى حـاضـر نـشـد کـه حـضـرت صـادق علیه السلام بحق آگاهشان کند براى این بوود که دانست که حضرت بر خلاف عقیده او بگوید، و آنگاه نزد آن دو نفر که طرف نزاعش بودند رسوا شود از این رو حاضر نشد و شاید پیش خود مطلب را قبول کرده بود و از حرف سابقش برگشته است .
منع همنشینی با گناهکاران
- حـضـرت صـادق عـلیه السلام فرمود: براى مؤ من سزاوار نیست که در مجلسى بنشیند که خداوند در آن مجلس نافرمانى شود و آن مؤ من قدرت بر بهمزدن آن مجلس نداشته باشد.
- جـعفرى گوید: شنیدم حضرت ابوالحسن علیه السلام بمن فرمود: چرا مینگرم که تو نزد عـبـدالرحـمـن بـن یـعـقوب هستى ، (جعفرى ) عرض کرد: او دائى من است ؟ حضرت فرمود: او درباره خدا سخن ناهموارى گوید؟ خدا را (بصورت اجسام و اوصاف آن ) وصف کند؟ پس یا بـا او هـمـنشین شو و ما را واگذار یا با ما بنشین و او را ترک کن عرضکردم : او هر چه مى خواهد بگوید بمن چه زیانى دارد وقتیکه من نگویم آنچه را که او گوید؟ ابوالحسن علیه السـلام فـرمـود: آیـا نـمـى تـرسـى از ایـنـکـه بـه او عـذابـى نـازل گـردد و هـر دوى شـما را فرا گیرد؟ آیا ندانى (داستان ) آنکس را که خود از یاران مـوسـى عـلیـه السـلام بـود و پـدرش از یاران فرعون ، پس هنگامیکه لشکر فرعون (در کـنار دریا) بموسى (و یارانش ) رسید، (آن پسر) از موسى جدا شد که پدرش را پند دهد و بـمـوسـى (و یـارانش ) ملحق سازد، و پدرش براه خود (در لشکر فرعون ) میرفت و این جوان با او (درباره مذهبش ) ستیزه میکرد، تا اینکه هر دو بکنارى از دریا رسیدند و (همینکه لشـکـر فرعون غرق شدند) آندو نیز باهم غرق شدند، خبر بموسى علیه السلام رسید، فرمود: او در رحمت خدا است ولى چون عذاب نازل گردد از آنکه نزدیک گنهکار است دفاعى نشود.
- حضرت صادق علیه السلام فرمود: با اهل بدعت رفاقت و هم نشینى نکنید تا نزد مردم چون یکى از آنها محسوب شوید، رسولخدا (ص ) فرمود: انسان بر کیش دوست و رفیق خود است .
- حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام حـدیث شده است که فرمود: رسولخدا (ص ) فرموده است : هـرگـاه پـس از مـن اهـل ریـب و بـدعـت را دیدید بیزارى خود را از آنها آشکار کنید، و بسیار بـآنـهـا دشـنـام دهـیـد، و دربـاره آنـه بـد گـوئیـد، و آنـهـا را بـا بـرهـان و دلیـل خـفـه کـنـیـد که (نتوانند در دل مردم القاء شبهه کنند و) نتوانند بفساد در اسلام طمع کـنـنـد، و در نـتـیـجـه مـردم از آنـهـا دورى کـنند و بدعتهاى آنها را یاد نگیرند، و خداوند در بـرابـر ایـن کـار بـراى شما حسنات بنویسد و درجات بنویسد و درجات شما را در آخرت بالا برد.
شــرح :
مـجـلسـى (ره ) گوید: گویا مقصود از اهل ریب آنهائى هستند که در دین شک کنند. و مردم را با القاء شبهات بشبه اندازند، و گفته شده : که مقصود کسانى هستند که پایه دین آنها بـر گـمـان و اوهـام فـاسـده بـنـا نـهـاده شـده مـانـنـد عـلمـاى اهل خلاف ؛ سپس کلام مصباح اللغة را در معناى بدعت ذکر کرده ، و پس از آن فرماید: بدعت در عـرف شـرع بـآن چـیـزى گـویـند که پس از رسولخدا (ص ) پدیدار گشته و درباره خـصـوص آن نصى نرسده و داخل در تحت دستورات عمومى هم نباشد یا بطور خصوص یا عـمـوم از آن نـهـى شـده ، پـس آنـچـه در عـمـومـات (واجـبـه یـا مـسـتـحـبـه ) داخـل اسـت بـدعـت شـامـل آن نـگـردد مـانـنـد سـاخـتـن مـدارس و امـثـالش کـه داخـل در عـمـومـات (مـسـتـحـبـه ) سـکـنا دادن بمؤ من و کمک کردن بآنه است ، و مانند تاءلیف کـتـابهاى علمى که داخل در کمک بعلوم شرعیه است ، و مانند (پوشیدن یا دوختن ) جامه ها و یـا خـوردن غـذاهـائى کـه در زمـان رسـول خـدا (ص ) نـبـوده کـه داخـل در عـمـومـات حـلیـت (زیـنـت و اءکـل ) اسـت و نـهـیـى دربـاره آن نـرسـیـده ، و آنـچـه داخـل در ایـن گـونـه عـمـومـات است تا بدان خصوصیتى ندهند بدعت نیست ، و گرنه اگر بصورت خاصى انجام دهند که دلیل و نصى نداشته باشد بدعت گردد، مانند اینکه نماز بـهـتـریـن مـوضـوعـسـت و در هر وقت و زمان انجام آن مستحب است اما اگر همین نماز را در وقت مـخـصـوص و مـکـان مـخـصـوص و رکـعـات مـخـصـوصـى بـدون دلیـل و نـصـى بـجـا آورد بدعت گردد (مانند دستوریکه عمر براى جماعت خواندن نمازهاى نافله شبهاى ماه رمضان داد، و خود او هم گفت : خوب بدعتى است ) و هم چنین سایر کارها، و اینکه اهل سنت بدعت را مانند احکام پنجگانه (واجب ، مستحب ، حرام ، مکروه ، مباح ،) پنج قسمت کـرده انـد بـراى تصحیح همان گفتار عمر است (چنانچه رسولخدا (ص ) فرموده است : که هـر بـدعـتـى گمراهى است ، و هر گمراهى راهش بدوزخ است ، و آنچه عمر کر از بدعتهاى مـحرمه است زیرا پیغمبر (ص ) از جماعت در نافله نهى فرموده بود، پس این تقسیم ، آنان را نـفـع نـبـخـشـد، سـپـس مـرحـوم مـجـلسـى (ره ) کـلام شـهـیـد (ره ) را در ایـن بـاره نقل فرموده که آنهم نظیر کلامى است که گذشت . - حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام فـرماید: براى مسلمان سزاوار نیست که با فاجر (هرزه ، تباهکار، نافرمان ) و نه با احمق و نه با دروغگو رفاقت کند.
شرح یک حدیث خیلی جالب
شــرح :
مجلسى (ره ) گوید: بعضى گفته اند که بر هر گناهى عقوبتى مناسب با آن مترتب شده زیـرا در اولى ضـایـع کـردن نـسـل اسـت و بـا طـاعـون کـه مـوجـب قـطـع نـسـل اسـت مـنـاسـب اسـت ، و در دومـى چـون مـقـصـود در کـم فـروشـى ازدیـاد مـال اسـت بـا قحطى و سختى و جور سلطان مناسب است ، و در سومى چون از دادن آنچه که خـدا بـوسـیـله آب بـآنـهـا داده جـلوگـیـرى کـرده انـد یـا جـلوگـیـرى نـزول باران مناسب است ، و در چهارمى ترک عدل مناسب با تسلط دشمن است ، ترک نمودن شـریـعـت و پـشـت پـا زدن قـوانـین حقه مناسب با وقوع ظلم میان ایشان و غلبه بعضى بر بعضى است .
2-و نـیـز حـضرت باقر علیه السلام فرمود: که در کتاب رسولخدا یافتیم (نوشته بود): هـر گـاه پـس از من زنا پدیدار شود مرگ ناگهانى فراوان گردد، و هرگاه از پیمانه و تـرازو کـم شـود، خـداونـد آنـان را بـقـحـطـى و کـمـى (خـوار و بـار و سـایـر وسـائل زنـدگـى ) مـاءخـوذ دارد، و هـرگاه از دادن زکاة دریغ کنند، زمین برکات خود را از زراعـت و مـیـوه هـا و مـعـادن هـمه آنها (از آنان ) دریغ کند، و هرگاه در احکام بنا حق حکم کنند همکارى در ستم و عدوان کنند (و بستم همدیگر دچار شوند) و چون پیمان شکنى کنند خداوند دشـمـنـشـان را بـر آنـان مـسـلط کـنـد، و چـون قـطـع رحـم کـنـنـد خـداونـد امـوال (و ثـروتـها) را در دست اشرار قرار دهد، و چون امر بمعروف و نهى از منکر نکنند و پـیـروى از نـیـکـان اهـل بین من ننمایند خداوند اشرار آنان را بر ایشان مسلط گرداند، پس نیکان آنها دعا کنند و مستجاب نشود.
توضیح :
مـجـلسـى (ره ) گـویـد: ایـنـکـه قـطـع رحـم سـبـب افـتـادن امـوال در دسـت اشـرار اسـت بتجره رسده و براى آن اسبابى نهانى و ظاهرى است ، و عمده اسباب نهانى آن قطع لطف خداوند از ایشان است و از جمله اسباب ظاهرى آن اینستکه آنها در جـلوگـیـرى از سـتـم هـمـکـارى نـکـنـنـد پـس اشـرار بـر آنـهـا چـیـره گـردنـد و اموال آنها را بگیرند.
روایتی جالب در مورد خلف وعده
هـشـام بـن سـالم گـویـد: از امـام صـادق علیه السلام شنیدم که مى فرمود: وعده مؤ من به بـرادر (دیـن ) خـود نذرى است که کفاره ندارد، پس هر که بآ وفا نکند بمخالفت وعده با خدا برخاسته و خود را در غضب او انداخته ، این است گفتار خدایتعالى که (فرماید:): (((اى کـسـانـیـکـه ایمان آورده اید چرا گوئید آنچه را نکنید چه دشمنى گرانى است نزد خدا که بگوئید آنچه را نکنید))) (سوره صف آیه 2 3).
شــرح :
مـقـصـود از گـفـتـار حـضرت که
فرمود:(((نذرى است که کفاره ندارد))) بحسب ظاهر براى تـغـلیـظ و اهـمـیـت آن بـر
سـایـر نذرها است ، و حمل بر تخفیف و سبکتر بودنش از نذرهاى دیگر، خلاف ظاهر و سیاق
عبارت است ، مجلسى (ره ) گوید: اینکه فرمود: (((فبخلف الله بـداء))) بـراى ایـنـسـت
کـه خـداونـد از بـنـدگـان پـیـمـان گـرفـتـه کـه بـدسـتـوراتـش عـمـل کنند و نواهى
او را ترک نمایند، و چون دستور بوفاء بعهد داده و از خلف و عده نهى فـرمـوده ، پـس
آنـکـس کـه خـلف وعـده کـند با عهد خدا مخالف کرده ، سپس در تفسیر آیه و شـاءن
نـزولش گـفـتار مفسرین و مختار خود را نقل فرموده که جمعى گفته اند آیه درباره
مـنـافـقین و مخالفین نازل شده و ذکر آن بطول انجامید و از وضع ترجمه و شرح ما خارج
است .
منبع:اصول کافی
سه حدیث جالب و شرح آن
1-در باب کیفیت نشستن در مسجد
حـضـرت صـادق (ع ) فـرمـود: تـکـیـه زدن (بـر دستها) در مسجد رهبانیت (یعنى گوشه نشینى ریاضت ) عرب است ، همانا مجلس است و عبادتگاهش خانه او است .
شــرح :
رهـبانیت بمعناى گوشه گیرى و عزلت از دنیا
و ریاضت کشیدن است ، و در حدیث است که پـیـغمبر (ص ) فرمود: رهبانیت در اسلام نیست
، و این روى این جهت بوده که ترسایان ، از دنـیـا و اهـل آن کناره گیرى مى کردند و
تن خود را مانند مرتاضان بانواع شکنجه و عذاب دچـار مـى کـردنـد تـا روح خـود را
تـقـویـت کـنـنـد، و اسـلام از ایـن نـوع عـمـل جـلوگـیـرى فـرمـود، و مـحـتـمل است
که مقصود از این حدیث این باشد که رهبانیت عرب بـایـنـسـت که در مسجد باین کیفیت
بنشینند (که دستها را بجاى عصا براى بدن تکیه گاه کنند) و خلاصه منظور از این حدیث
مدح این وضع از نشستن است ، و ممکن است مذمت از این نحو نـشـسـتـن بـاشد و مقصود
این باشد که چنانچه رهبانیت بدعتى بود که ترسایان گذارده بـودنـد، ایـنـگـونـه
نـشـسـتـن نـیـز در مـسـجـد از بـدعـتـهاى عرب است ، و مجلسى (ره ) این احـتـمـال
دوم را ظـاهـر دانـسـتـه ، ولى بـنـظـر مـى رسـد کـه احـتـمـال اول ظـاهـر بـاشـد
چـنـانـچـه در حـدیـث آمـده اسـت کـه رسول خدا (ص ) فرمود: رهبانیت امت من نشستن در
مساجد بخاطر انتظار نماز است .
2-در باب عطسه
صفوان بن یحیى گوید: در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم پس آنحضرت عطسه زد، مـن بـاو گـفـتم : (((صلى اللّه علیک ))) دوباره عطسه زد من گفتم : (((صلى اللّه علیک ))) بـراى سـومـیـن بـار عـطسه زد و من گفتم : (((صلى اللّه علیک ))) و عرض کردم : اگر مـانـند شما (امام معصومى ) عطسه زد همانطور که ما بهم میگوئیم (((یرحمک الله ))) آنطور بـگوئیم یا اینطور که من میگویم ؟ فرمود: چرا مگر نمیگوئى : (((صلى اللّه على محمد و آله )))؟ عـرضـکـردم : چـرا، فـرمـود: (تـو مـیـگـوئى )؟ (((ارحـم مـحـمـدا و آل محمد))) (یعنى پس از آنکه میگوئى : (((صلى اللّه على محمد و آله )))، دنبالش میگوئى : (((ارحـم مـحـمدا و آل محمد))) و این هر دو طلب رحمت است بدو لفظ: یکى بلفظ (((یرحمک الله ))) و دیـگـر بـلفـظ (((ارحـم محمدا و آل محمد))) از فیض ره ـ) سپس فرمود: آرى محققا خـداونـد بـر مـحـمـد صلوات و رحمت فرستاده و جز این نیست که صلوات ما بر او براى ما رحمت و تقرب بخدا است .
شــرح :
یـعـنـى بـاکـى نـیست هر کدام یک از این دو
لفظ را بگوئى زیرا هر دو بمعناى طلب رحمت خـداوند است و محتمل است معناى فرمایش
امام علیه السلام این باشد که (((صلى اللّه علیک ))) بـهـمـان مـعـنـاى (((ارحـم
مـحـمـدا و آل مـحمد))) است که آنهم از لحاظ معنا بازگشتش به (((یرحمک الله ))) است
پس هر دو لفظ داراى یک معنى است .
احمد بن محمد بن ابى نصر گوید: از حضرت رضا علیه السلام شنیدم که میفرمود: دهن دره از شیطان است و عطسه از خداى عزوجل است .
شــرح :
مـجـلسـى (ره ) گـویـد: ایـنـکـه دهـن دره
را از جـانـب شـیـطان دانسته براى آنست که دهن دره بـواسـطـه سـنـگـیـنـى بـدن و
پـرى شـکـم و سـسـتـى و میل آن بخواب است ، و مقصود حضرت بازداشت مردمان است از
آنچه باعث پدید آمدن دهن دره اسـت مـانـنـد پـرخـورى و سـیـرى و مانند اینها که
انسان را از طاعات سنگین کند و از انجام خـیـرات کـسل نماید، و فیض (ره ) گوید:
جهتش اینست که پیدایش آن از غفلتى است که از واگـذاردن خـداونـد شـخـص را بـحـال
خـود پـدیـد آمـده ، زیـرا کـه چـون خـداونـد بـنـده را بحال خود گذارد از یاد خدا
غافل شود (و نشانه اش دهن دره است ) و اما وجه اینکه عطسه از طـرف خـدا اسـت ایـن
است که اوست که بنده اش را وادار بعطسه کرده تا آن بنده هنگام زدن عطسه بیاد خدا
افتد، و ذکر او را بگوید و این معانى است که از حدیث آینده استفاده شود.
ادامه مطلب ...

