داستان های زیبا-عجایب جهان

باورنکردنیهای جهان آفرینش-داستان-اس ام اس-جملات کوتاه-مطالب زیبا-علوم-حدیث-احادیث زیبا-آیا میدانید-اعجاز و خواص سوره های قرآن


مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

گمراهی یا گمراهان

هـاشـم صـاحـب بـریـد گـویـد: مـن بـا مـحـمـدبـن مـسـلم و ابو الخطاب گردهم بودیم پس ابوالخطاب به ما گفت : چه گوئید درباره کسى که امر امامت را نشناسد؟ من گفتم : هر که آنـرا نـشناسد کافر است ، ابوالخطاب گفت : کافر نیست تا حجت بر او اقامه شود و چون حجت بر او اقامه شد و آنرا نپذیرفت آنگاه کافر است ، محمد بن مسلم به او گفت : سبحان الله اگـر نـپـذرد و انـکـار هـم نکند کافر است ؟ اگر انکار نکند کافر نیست ، گوید (این جـریـان گـذشـت تا به حج رفتیم ) همین که حج کردم خدمت حضرت صادق (علیه السلام ) شـرفـیـاب شـدم و جـریـان را خـدمـتـش عرضه داشتم ، فرمود: تو اکنوى هستى ولى آن دو غایبند موعد شما (هر سه ) امشب نزد جمره وسطى درمنى باشد.

گوید همینکه شب شد من و محمد بن مسلم و اءبولخطاب خدمتش رفتیم ، پس حضرت بالشى برداشت و بسیهه نهاد (و بر آن تکیه زد) سپس بما فرمود: شما درباره خدمتکاران و زنان و خاندان خود چه گوئید؟

آیـا شـهـادت و گـواهـى بـیگانى خدا یگانه ندهند؟ عرض کردم : چرا، فرمود: آیا گواهى نـدهـنـد که محمد (ص ) رسول (و فرستاده ) خدا است ؟ عرض کردم : چرا، فرمود: آیا آنچه شـمـا بـر آنید (از شناسائى امام و امر امامت ) آنها مى شناسند و میفهمند؟ عرض کردم : نه ، فرمود: آنها در نظر شما چگونه هستند؟ عرض کردم : هر که امر امامت را نشناسد کافر است .

فرمود: سبحان الله ؛ آیا اینان که سر راههاى (ى مکه و غیر آن ) و کنار آبها(ى چاه و غیره مـنـزل کـرده انـد) ندیده اى ؟ عرض کردم : چرا، فرمود: آیا نیستکه اینها نماز مى خوانند و روزه مـیگیرند و حج میکنند؟ آیا نیستکه گواهى دهند که معبودى جز خداى یگانه نیست و محمد (ص ) رسولخدا است ؟ عرضکردم : چرا، فرمود: آنچه شما برآنید (از اءمرا است ) میدانند؟ عـرضـکردم : نه ، فرمود: آنها در نزد شما چگونه هستند؟ عرض کردم : هر که این امر امامت را نشاسد کافر است .

فـرمـود: سـبحان الله ؛ آیا اینان که سر راهها(ى مکه و غیره آن ) و کنار آبها(ى چاه و غیره مـنـزل کـرده اند) ندیده اى ؟ عرض ‍ کردم : چرا، فرمود: آیا نیستکه اینها نماز مى خوانند و روزه میگیرند و حج میکنند؟ آیا اینستکه گواهى دهند که معبودى جز خداى یگانه نیست و محمد (ص ) رسولخدا است ،

عـرض کـردم : چـرا، فـرمـود: آنچه شما بر آنید (از اءمر امامت ) میدانند؟ عرض کردم : نه ، فـرمـود: آنها در نزد شما چگونه هستند؟ عرض کردم : هر که این امر امامت را نشناسد کافر است .

فـرمـود سـبـحـان الله : آیـا تـو خـانـه کـعـبـه و طـواف کـنـنـدگـان آن اهـل یمن و آویختن آنها را بپرده کعبه ندیده اى ؟ عرض کرد: چرا، فرمود: آیا گواهى ندهند کـه معبودى جز خداى یگانه نیست و محمد (ص ) رسولخدا است و (آیا) نماز نخوانند و روزه نگیرند و حج نکنند؟ عرض کرد: چرا، فرمود: آیا آنچه شما بر آیند (از امر امامت ) میدانند؟ عـرض کردم : نه ، فرمود: درباره آنها چه گوئید؟ عرض کردم : هر که نشناسد (امر امامت را) او کافر است .

فرمود: سبحان الله : این گفتار خوارج است ، سپس فرمود، اگر بخواهید آگاهتان کنم ؟ من عـرض کـردم : نـه ، پـس فـرمود: همانا براى شما بد است که چیزى را تا از ما نشنیده اى بگوئید: من فهمیدم که حضرت ما را بگفتار محمد بن مسلم وا میدارد.


شــرح :
مـجـلسـى (ره ) گـویـد: عقیده صاحب برید این بوده که هر که امر امامت را نشناسد چه حجت بر او قائم شود و چه انکار هم بکند یا نکند کافر است ، ولى عقده محمد بن مسلم این بوده کـه در صـورتـى کـافـر اسـت کـه انـکـار کند، و اگر انکار نکند کافر نیست ، و این همان واسـطـه بین ایمان و کفر است که متضعف و گمراه نامیده شود، و گویا مقصود از کافر در اینجا کسى است که احکام کفر مانند نجاست و عدم جواز مباشرت و نکاء و غیره آن بر او بار بـاشـد چـنـاچه برخى از اصحاب گفته اند و گرنه در استحقاق عقوبت و خلود برخى از آنان در آتش خلافى نیست .
و این که حضرت فرمود: (((این گفتار خوارج است ))) زیرا آنها گویند: هر که گناه کبیره کـنـدو اصرار بر صغیره کند کافر است و از اسلام بیرون رود و سزاوار کشتن است ، و از ایـن رو بـکـفـر امـیـرالمـؤ مـنـین (علیه السلام ) در قصه حکمیت حکم کنند، با اینکه خود آنها حـضـرت را بـر قـبـول حـکـمـیـت وا داشـتـنـد، و او را مـجـبـور بـر قـبـول حـکـم آن مرد احمق و جائر و دشمن امیرالمؤ منین (علیه السلام ) کردند، و با اینکه آن بزرگوار بطور مطلق بحکم آنان رضا نداد، بلکه در صورتى که بر طبق کتاب و سنت حـکـم کـنـند رضایت داد، و آن دو ملعون بر خلاف کتاب و سنت حکم کردند و آنچه آن حضرت (عـلیـه السـلام ) انـجـام داد معصیت نبود و تفصیل این مطلب را در کتاب کبیرمان گفته ایم . فـیـض (ره ) گـویـد: ایـن کـه راوى حـاضـر نـشـد کـه حـضـرت صـادق علیه السلام بحق آگاهشان کند براى این بوود که دانست که حضرت بر خلاف عقیده او بگوید، و آنگاه نزد آن دو نفر که طرف نزاعش بودند رسوا شود از این رو حاضر نشد و شاید پیش خود مطلب را قبول کرده بود و از حرف سابقش برگشته است .

تاریخ ارسال: جمعه 7 بهمن ماه سال 1390 ساعت 10:15 PM | نویسنده: Saman | موضوع: احادیث جالب و شرح آن | چاپ مطلب 0 نظر

منع همنشینی با گناهکاران

  1. حـضـرت صـادق عـلیه السلام فرمود: براى مؤ من سزاوار نیست که در مجلسى بنشیند که خداوند در آن مجلس نافرمانى شود و آن مؤ من قدرت بر بهمزدن آن مجلس نداشته باشد.
  2. جـعفرى گوید: شنیدم حضرت ابوالحسن علیه السلام بمن فرمود: چرا مینگرم که تو نزد عـبـدالرحـمـن بـن یـعـقوب هستى ، (جعفرى ) عرض کرد: او دائى من است ؟ حضرت فرمود: او درباره خدا سخن ناهموارى گوید؟ خدا را (بصورت اجسام و اوصاف آن ) وصف کند؟ پس یا بـا او هـمـنشین شو و ما را واگذار یا با ما بنشین و او را ترک کن عرضکردم : او هر چه مى خواهد بگوید بمن چه زیانى دارد وقتیکه من نگویم آنچه را که او گوید؟ ابوالحسن علیه السـلام فـرمـود: آیـا نـمـى تـرسـى از ایـنـکـه بـه او عـذابـى نـازل گـردد و هـر دوى شـما را فرا گیرد؟ آیا ندانى (داستان ) آنکس را که خود از یاران مـوسـى عـلیـه السـلام بـود و پـدرش از یاران فرعون ، پس هنگامیکه لشکر فرعون (در کـنار دریا) بموسى (و یارانش ) رسید، (آن پسر) از موسى جدا شد که پدرش را پند دهد و بـمـوسـى (و یـارانش ) ملحق سازد، و پدرش براه خود (در لشکر فرعون ) میرفت و این جوان با او (درباره مذهبش ) ستیزه میکرد، تا اینکه هر دو بکنارى از دریا رسیدند و (همینکه لشـکـر فرعون غرق شدند) آندو نیز باهم غرق شدند، خبر بموسى علیه السلام رسید، فرمود: او در رحمت خدا است ولى چون عذاب نازل گردد از آنکه نزدیک گنهکار است دفاعى نشود.
  3. حضرت صادق علیه السلام فرمود: با اهل بدعت رفاقت و هم نشینى نکنید تا نزد مردم چون یکى از آنها محسوب شوید، رسولخدا (ص ) فرمود: انسان بر کیش دوست و رفیق خود است .
  4. حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام حـدیث شده است که فرمود: رسولخدا (ص ) فرموده است : هـرگـاه پـس از مـن اهـل ریـب و بـدعـت را دیدید بیزارى خود را از آنها آشکار کنید، و بسیار بـآنـهـا دشـنـام دهـیـد، و دربـاره آنـه بـد گـوئیـد، و آنـهـا را بـا بـرهـان و دلیـل خـفـه کـنـیـد که (نتوانند در دل مردم القاء شبهه کنند و) نتوانند بفساد در اسلام طمع کـنـنـد، و در نـتـیـجـه مـردم از آنـهـا دورى کـنند و بدعتهاى آنها را یاد نگیرند، و خداوند در بـرابـر ایـن کـار بـراى شما حسنات بنویسد و درجات بنویسد و درجات شما را در آخرت بالا برد.

    شــرح :
    مـجـلسـى (ره ) گوید: گویا مقصود از اهل ریب آنهائى هستند که در دین شک کنند. و مردم را با القاء شبهات بشبه اندازند، و گفته شده : که مقصود کسانى هستند که پایه دین آنها بـر گـمـان و اوهـام فـاسـده بـنـا نـهـاده شـده مـانـنـد عـلمـاى اهل خلاف ؛ سپس کلام مصباح اللغة را در معناى بدعت ذکر کرده ، و پس از آن فرماید: بدعت در عـرف شـرع بـآن چـیـزى گـویـند که پس از رسولخدا (ص ) پدیدار گشته و درباره خـصـوص آن نصى نرسده و داخل در تحت دستورات عمومى هم نباشد یا بطور خصوص یا عـمـوم از آن نـهـى شـده ، پـس آنـچـه در عـمـومـات (واجـبـه یـا مـسـتـحـبـه ) داخـل اسـت بـدعـت شـامـل آن نـگـردد مـانـنـد سـاخـتـن مـدارس و امـثـالش کـه داخـل در عـمـومـات (مـسـتـحـبـه ) سـکـنا دادن بمؤ من و کمک کردن بآنه است ، و مانند تاءلیف کـتـابهاى علمى که داخل در کمک بعلوم شرعیه است ، و مانند (پوشیدن یا دوختن ) جامه ها و یـا خـوردن غـذاهـائى کـه در زمـان رسـول خـدا (ص ) نـبـوده کـه داخـل در عـمـومـات حـلیـت (زیـنـت و اءکـل ) اسـت و نـهـیـى دربـاره آن نـرسـیـده ، و آنـچـه داخـل در ایـن گـونـه عـمـومـات است تا بدان خصوصیتى ندهند بدعت نیست ، و گرنه اگر بصورت خاصى انجام دهند که دلیل و نصى نداشته باشد بدعت گردد، مانند اینکه نماز بـهـتـریـن مـوضـوعـسـت و در هر وقت و زمان انجام آن مستحب است اما اگر همین نماز را در وقت مـخـصـوص و مـکـان مـخـصـوص و رکـعـات مـخـصـوصـى بـدون دلیـل و نـصـى بـجـا آورد بدعت گردد (مانند دستوریکه عمر براى جماعت خواندن نمازهاى نافله شبهاى ماه رمضان داد، و خود او هم گفت : خوب بدعتى است ) و هم چنین سایر کارها، و اینکه اهل سنت بدعت را مانند احکام پنجگانه (واجب ، مستحب ، حرام ، مکروه ، مباح ،) پنج قسمت کـرده انـد بـراى تصحیح همان گفتار عمر است (چنانچه رسولخدا (ص ) فرموده است : که هـر بـدعـتـى گمراهى است ، و هر گمراهى راهش بدوزخ است ، و آنچه عمر کر از بدعتهاى مـحرمه است زیرا پیغمبر (ص ) از جماعت در نافله نهى فرموده بود، پس این تقسیم ، آنان را نـفـع نـبـخـشـد، سـپـس مـرحـوم مـجـلسـى (ره ) کـلام شـهـیـد (ره ) را در ایـن بـاره نقل فرموده که آنهم نظیر کلامى است که گذشت .
  5. حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام فـرماید: براى مسلمان سزاوار نیست که با فاجر (هرزه ، تباهکار، نافرمان ) و نه با احمق و نه با دروغگو رفاقت کند.


تاریخ ارسال: پنجشنبه 6 بهمن ماه سال 1390 ساعت 9:43 PM | نویسنده: Saman | موضوع: احادیث جالب و شرح آن | چاپ مطلب 1 نظر

شرح یک حدیث خیلی جالب

حـضـرت بـاقـر عـلیـه السـلام فـرمود: رسولخدا (ص ) فرموده : پنج چیز است که اگر بـآنها برخورد کردید از آنها بخدا پناه برید: هرگز در مردمى زنا پیدا نشود که آن را آشـکـارا کـنـنـد جـز ایـنـکه در ایشان طاعون و دردهائیکه در گذشتگان آنها سابقه نداشته پـدیـدار گـردد، و از پـیـمـانـه و تـرازو کـم نـگذارند جز اینکه بقحطى و سختى مخارج زنـدگـى و سـتـم سـلطـان گرفتار شوند، و از دادن زکوة منع نکنند جز اینکه آمدن باران آسـمـان بر آنها ممنوع گردد و اگر بخاطر چهار پایان نبود هیچ باران بر آنها نبارد، و پـیـمـان خـدا و رسـولش را نـشـکـنـند جز اینکه خداوند دشمنانشان را بر ایشان چیره کند و بـرخـى امـوالشـان را بـگـیـرد، و بـغـیـر آنـچـه خـداى عزوجل نازل کرده حکم نکنند جز اینکه خداوند کشمکش و ستیزه میان آنها قرار دهد.
شــرح :
مجلسى (ره ) گوید: بعضى گفته اند که بر هر گناهى عقوبتى مناسب با آن مترتب شده زیـرا در اولى ضـایـع کـردن نـسـل اسـت و بـا طـاعـون کـه مـوجـب قـطـع نـسـل اسـت مـنـاسـب اسـت ، و در دومـى چـون مـقـصـود در کـم فـروشـى ازدیـاد مـال اسـت بـا قحطى و سختى و جور سلطان مناسب است ، و در سومى چون از دادن آنچه که خـدا بـوسـیـله آب بـآنـهـا داده جـلوگـیـرى کـرده انـد یـا جـلوگـیـرى نـزول باران مناسب است ، و در چهارمى ترک عدل مناسب با تسلط دشمن است ، ترک نمودن شـریـعـت و پـشـت پـا زدن قـوانـین حقه مناسب با وقوع ظلم میان ایشان و غلبه بعضى بر بعضى است .

2-و نـیـز حـضرت باقر علیه السلام فرمود: که در کتاب رسولخدا یافتیم (نوشته بود): هـر گـاه پـس از من زنا پدیدار شود مرگ ناگهانى فراوان گردد، و هرگاه از پیمانه و تـرازو کـم شـود، خـداونـد آنـان را بـقـحـطـى و کـمـى (خـوار و بـار و سـایـر وسـائل زنـدگـى ) مـاءخـوذ دارد، و هـرگاه از دادن زکاة دریغ کنند، زمین برکات خود را از زراعـت و مـیـوه هـا و مـعـادن هـمه آنها (از آنان ) دریغ کند، و هرگاه در احکام بنا حق حکم کنند همکارى در ستم و عدوان کنند (و بستم همدیگر دچار شوند) و چون پیمان شکنى کنند خداوند دشـمـنـشـان را بـر آنـان مـسـلط کـنـد، و چـون قـطـع رحـم کـنـنـد خـداونـد امـوال (و ثـروتـها) را در دست اشرار قرار دهد، و چون امر بمعروف و نهى از منکر نکنند و پـیـروى از نـیـکـان اهـل بین من ننمایند خداوند اشرار آنان را بر ایشان مسلط گرداند، پس نیکان آنها دعا کنند و مستجاب نشود.
توضیح :
مـجـلسـى (ره ) گـویـد: ایـنـکـه قـطـع رحـم سـبـب افـتـادن امـوال در دسـت اشـرار اسـت بتجره رسده و براى آن اسبابى نهانى و ظاهرى است ، و عمده اسباب نهانى آن قطع لطف خداوند از ایشان است و از جمله اسباب ظاهرى آن اینستکه آنها در جـلوگـیـرى از سـتـم هـمـکـارى نـکـنـنـد پـس اشـرار بـر آنـهـا چـیـره گـردنـد و اموال آنها را بگیرند.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 5 بهمن ماه سال 1390 ساعت 00:15 AM | نویسنده: Saman | موضوع: احادیث جالب و شرح آن | چاپ مطلب 3 نظر

روایتی جالب در مورد خلف وعده

هـشـام بـن سـالم گـویـد: از امـام صـادق علیه السلام شنیدم که مى فرمود: وعده مؤ من به بـرادر (دیـن ) خـود نذرى است که کفاره ندارد، پس هر که بآ وفا نکند بمخالفت وعده با خدا برخاسته و خود را در غضب او انداخته ، این است گفتار خدایتعالى که (فرماید:): (((اى کـسـانـیـکـه ایمان آورده اید چرا گوئید آنچه را نکنید چه دشمنى گرانى است نزد خدا که بگوئید آنچه را نکنید))) (سوره صف آیه 2 3).


شــرح :
مـقـصـود از گـفـتـار حـضرت که فرمود:(((نذرى است که کفاره ندارد))) بحسب ظاهر براى تـغـلیـظ و اهـمـیـت آن بـر سـایـر نذرها است ، و حمل بر تخفیف و سبکتر بودنش از نذرهاى دیگر، خلاف ظاهر و سیاق عبارت است ، مجلسى (ره ) گوید: اینکه فرمود: (((فبخلف الله بـداء))) بـراى ایـنـسـت کـه خـداونـد از بـنـدگـان پـیـمـان گـرفـتـه کـه بـدسـتـوراتـش عـمـل کنند و نواهى او را ترک نمایند، و چون دستور بوفاء بعهد داده و از خلف و عده نهى فـرمـوده ، پـس آنـکـس کـه خـلف وعـده کـند با عهد خدا مخالف کرده ، سپس در تفسیر آیه و شـاءن نـزولش گـفـتار مفسرین و مختار خود را نقل فرموده که جمعى گفته اند آیه درباره مـنـافـقین و مخالفین نازل شده و ذکر آن بطول انجامید و از وضع ترجمه و شرح ما خارج است .


منبع:اصول کافی

تاریخ ارسال: شنبه 1 بهمن ماه سال 1390 ساعت 4:23 PM | نویسنده: Saman | موضوع: احادیث جالب و شرح آن | چاپ مطلب 0 نظر

سه حدیث جالب و شرح آن

1-در باب کیفیت نشستن در مسجد


حـضـرت صـادق (ع ) فـرمـود: تـکـیـه زدن (بـر دستها) در مسجد رهبانیت (یعنى گوشه نشینى ریاضت ) عرب است ، همانا مجلس است و عبادتگاهش خانه او است .

شــرح :
رهـبانیت بمعناى گوشه گیرى و عزلت از دنیا و ریاضت کشیدن است ، و در حدیث است که پـیـغمبر (ص ) فرمود: رهبانیت در اسلام نیست ، و این روى این جهت بوده که ترسایان ، از دنـیـا و اهـل آن کناره گیرى مى کردند و تن خود را مانند مرتاضان بانواع شکنجه و عذاب دچـار مـى کـردنـد تـا روح خـود را تـقـویـت کـنـنـد، و اسـلام از ایـن نـوع عـمـل جـلوگـیـرى فـرمـود، و مـحـتـمل است که مقصود از این حدیث این باشد که رهبانیت عرب بـایـنـسـت که در مسجد باین کیفیت بنشینند (که دستها را بجاى عصا براى بدن تکیه گاه کنند) و خلاصه منظور از این حدیث مدح این وضع از نشستن است ، و ممکن است مذمت از این نحو نـشـسـتـن بـاشد و مقصود این باشد که چنانچه رهبانیت بدعتى بود که ترسایان گذارده بـودنـد، ایـنـگـونـه نـشـسـتـن نـیـز در مـسـجـد از بـدعـتـهاى عرب است ، و مجلسى (ره ) این احـتـمـال دوم را ظـاهـر دانـسـتـه ، ولى بـنـظـر مـى رسـد کـه احـتـمـال اول ظـاهـر بـاشـد چـنـانـچـه در حـدیـث آمـده اسـت کـه رسول خدا (ص ) فرمود: رهبانیت امت من نشستن در مساجد بخاطر انتظار نماز است .


2-در باب عطسه

صفوان بن یحیى گوید: در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم پس آنحضرت عطسه زد، مـن بـاو گـفـتم : (((صلى اللّه علیک ))) دوباره عطسه زد من گفتم : (((صلى اللّه علیک ))) بـراى سـومـیـن بـار عـطسه زد و من گفتم : (((صلى اللّه علیک ))) و عرض کردم : اگر مـانـند شما (امام معصومى ) عطسه زد همانطور که ما بهم میگوئیم (((یرحمک الله ))) آنطور بـگوئیم یا اینطور که من میگویم ؟ فرمود: چرا مگر نمیگوئى : (((صلى اللّه على محمد و آله )))؟ عـرضـکـردم : چـرا، فـرمـود: (تـو مـیـگـوئى )؟ (((ارحـم مـحـمـدا و آل محمد))) (یعنى پس از آنکه میگوئى : (((صلى اللّه على محمد و آله )))، دنبالش میگوئى : (((ارحـم مـحـمدا و آل محمد))) و این هر دو طلب رحمت است بدو لفظ: یکى بلفظ (((یرحمک الله ))) و دیـگـر بـلفـظ (((ارحـم محمدا و آل محمد))) از فیض ره ـ) سپس فرمود: آرى محققا خـداونـد بـر مـحـمـد صلوات و رحمت فرستاده و جز این نیست که صلوات ما بر او براى ما رحمت و تقرب بخدا است .

شــرح :
یـعـنـى بـاکـى نـیست هر کدام یک از این دو لفظ را بگوئى زیرا هر دو بمعناى طلب رحمت خـداوند است و محتمل است معناى فرمایش امام علیه السلام این باشد که (((صلى اللّه علیک ))) بـهـمـان مـعـنـاى (((ارحـم مـحـمـدا و آل مـحمد))) است که آنهم از لحاظ معنا بازگشتش به (((یرحمک الله ))) است پس هر دو لفظ داراى یک معنى است .


احمد بن محمد بن ابى نصر گوید: از حضرت رضا علیه السلام شنیدم که میفرمود: دهن دره از شیطان است و عطسه از خداى عزوجل است .

شــرح :
مـجـلسـى (ره ) گـویـد: ایـنـکـه دهـن دره را از جـانـب شـیـطان دانسته براى آنست که دهن دره بـواسـطـه سـنـگـیـنـى بـدن و پـرى شـکـم و سـسـتـى و میل آن بخواب است ، و مقصود حضرت بازداشت مردمان است از آنچه باعث پدید آمدن دهن دره اسـت مـانـنـد پـرخـورى و سـیـرى و مانند اینها که انسان را از طاعات سنگین کند و از انجام خـیـرات کـسل نماید، و فیض ‍ (ره ) گوید: جهتش اینست که پیدایش آن از غفلتى است که از واگـذاردن خـداونـد شـخـص را بـحـال خـود پـدیـد آمـده ، زیـرا کـه چـون خـداونـد بـنـده را بحال خود گذارد از یاد خدا غافل شود (و نشانه اش دهن دره است ) و اما وجه اینکه عطسه از طـرف خـدا اسـت ایـن است که اوست که بنده اش را وادار بعطسه کرده تا آن بنده هنگام زدن عطسه بیاد خدا افتد، و ذکر او را بگوید و این معانى است که از حدیث آینده استفاده شود.


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: چهارشنبه 28 دی ماه سال 1390 ساعت 11:01 AM | نویسنده: Saman | موضوع: احادیث جالب و شرح آن | چاپ مطلب 0 نظر
این وبلاگ برای هر نوع تبادل لینک آماده است 

دوستی خود را در قسمت نظر دهی یا تماس با من اطلاع دهید

لطفا نظر یادتون نره
باز هم به این وبلاگ سر بزنید